نمايان ميشود كه در پاسخ سوٴالات يهوديان اقطار عالم از ((رابي اسپانيا))، نوشته است. وي در ترجمهٴ شرح ابن ميمون بر مشنا از عربي به عبري سهيم بود. با قدرتي يكسان از آيين يهود خواه در برابر مسيحيان و مسلمانان، و خواه در برابر خردگرايان و قَبّاليان دفاع كرد. رابيان بارسلون تحت رهبري وي تا بدانجا پيش رفتند كه در 1305، جواناني را كه بدون ضرورت شغلي به تحصيل علم و فلسفه پرداخته بودند (پزشكان از اين نظر مجاز بودند) تكفير كردند. بيشك مدافعان دين سنتي يهود در دوري از فلسفه و معارف دنيوي دنبالهرو معاصران مسيحيشان بودند. خواهيم ديد1 كه مقارن 1255، تدريس همهٴ آثار ارسطويي، در دانشگاه پاريس مجاز بود.
پس از آن تاريخ هم هنوز براي فلسفهٴ ابن رشد، مخصوصاً صور افراطيتر آن محدوديتهايي وجود داشت؛ ولي كليسا آن را با فلسفهٴ ارسطو آشتي داده بود. اين اختلاف نظر نشانهٴ ديگري از پيشرفت معنوي سنت مسيحي است، حال آن كه سنت يهودي از اين كار عاجز ماند.
هارون لاوي در مقايسه با معاصر اسپانيايياش اسحاق ابوهب (ابوئب) مرد خامتري بود.
كتاب تبرك او در شرح قوانين موسي محبوبيت طولاني يافت.
دو تن از مترجمان فلسفه هم كاتالونيايي بودند: شم طببن اسحاق طرطوسي و زرحيه گراتيان بارسلوني. آنان آثار ارسطو و ساير متنهاي فلسفي را ترجمه كردند. چنين افرادي طبعاً به جناح چپ قوم يهود تعلق داشتند، چون آنان معرف تعاليمي بودند كه رابيان آنها را سخت خطرناك ميشمردند. فعاليت آنان با اعتقادي قوي نسبت به ارزش معرفت و نارسايي نصوص و تفاسير ديني و
تلمودي همراه بود.
ج) يهوديان پرونس. (در اين جا پرونس هم اشاره به لانگدوك است و هم خود ناحيهٴ پرونس). برخلاف يهوديان اسپانيا و كاتالونيا، يهوديان پرونس همگي آزاديخواه بودند، و اين نشان ميدهد كه تقسيمبندي جغرافيايي، جنبهٴ عميقتري پيدا ميكند.
دو تن از آنان دايرةالمعارفنويسان فيلسوف بودند. لاويبن ابراهيمبن حييم، رهبر يهوديان روشنفكر جنوب فرانسه، دو دايرةالمعارف علمي تأليف كرد، يكي به شعر، و ديگري به نثر عبري. گرشنبن سليمان، كه به احتمال زياد پدر لاويبن گرشن بزرگ بوده است، كتاب ديگري از همان قبيل نوشت. ظهور سه كتاب با مضمون مشابه ــ براي تدوين مجموعهاي از معلومات علمي ــ در اثناي ربع آخر سدهٴ سيزدهم، ثابت ميكند كه در ميان يهوديان پرونس و لانگدوك تقاضا براي چنين اطلاعاتي وجود داشت. از هر دو نفر گاه، به صورت اهالي كاتالونيا صحبت ميشود، و با توجه به ارتباط بسيار نزديك ميان كاتالونيا و جنوب فرانسه اين موجب شگفتي نيست. هر دو با روسيون در ارتباط بودند كه در واقع از نقاط پر آمد و شد ميان دو كشور بود.